شیمی عکاسی تقدیم میکند:
س:نظریه‌های سینمایی به کدام ها پاسخ می‌دهد ؟ ج: به پرسش‌هایی  که فیلم‌سازان مطرح می‌کنند.
س:نظریه‌پرداز سینما باید به تحلیل کدام بپردازد؟ج: در مقابل یک فیلم که مفاهیم منظمی ارایه میدهد - مجموعه‌ ای  از فیلم‌ها، نظامی را (سینما) با خرده‌نظام‌هایش (گونه‌های سینمایی و سایر گروه‌بندی‌ها) تشکیل میدهند که نظریه‌پرداز سینما باید به تحلیل آن بپردازد.
س: کارل هایدر پژوهشکر ونظریه پرداز کدام یک از زیرگونه های فیلم مستند است؟ج: کارل هایدر هم انسان شناس بوده و هم دست بتجربه ساخت چند فیلم مردم نگار زده است.کتابی بنام فیلم مردم نگار درسال 1976 بنگارش دراورده است .

س:ارائه­ ی نظریات سینمائی تا به امروز چند دوره­ ی مهم را طی کرده است؟جواب:سه دوره مهم.
س: در کدام سالها
بود که طی آن روشنفکران دریافتند که سینما نه تنها یک پدیده­ ی اجتماعی است بلکه یک هنر بسیار قوی با ویژگی­های منحصر به خود است؟
جواب:
دوره­ ی اول؛ از 1920 تا 1935 است - در این دوره نظریه پردازان سعی در کشف زیبائی­ها و قدرت سینمای صامت داشتند.
س: در چه مقطع زمانی
آموزش و نظریه پردازی سینمائی شکل اکادمیک به خود گرفت؟ جواب: دوره­ ی دوم از ابتدای دهه­ ی 60 یعنی 1960 شروع و تا اواخر دهه­ ی هفتاد یعنی 1979 ادامه داشت.
س:در دوره دوم ارائه نظریات سینمایی  کدامها گسترش یافتند؟ جواب:
کتاب­های فنی سینمائی نیز که در رابطه با ترکیب تصویری دوربین، نورپردازی، تدوین، صدا، رنگ و غالبا بازیگری بودند، گسترش  یافت.
س:چه زمان
در کتاب­های سینمائی سعی می­شود به ابعاد پست مدرنیستیِ فیلم­ها (اشکال نوآورانه­ی سینما) و پیشرفت­های دیجیتالی پرداخته شود؟جواب:در دوره­ ی سوم؛ که از دهه­ ی 90 (1990) شروع می­شود و تا به امروز نیز ادامه دارد.
س:در کدام دوره 
سینمای مستند  اهمیت زیادی یافت و دوباره کشف شد؟ جواب:در دوره­ ی سوم؛ که از دهه­ ی 90 (1990) شروع می­شود و تا به امروز نیز ادامه دارد.
س: کدام
اولین نظریه سینمایی را ارائه داد؟ جواب: ویچل لیندسی شاعر آمریکایی بود.
س:نام مقاله ویچل لیندسی چه بود ودرچه سالی ارایه داد؟ جواب:
نام مقاله او "هنر تصاویر متحرک" بود که در سال 1916 منتشر شد.
س:هدف لیندسی از ارایه مقاله هنر تصاویر متحرک چه بود؟جواب:
وی در این مقاله نشان داد که سینما مثل معماری و دیگر هنرها باید جدی گرفته شود.
س:
کلمه فتوژنی را اولین بار کدام ودر کجا  به کاربرد؟جواب: "ژرمن دلوک"در فرانسه.
س:معنای کلمه فتو
ژنی چیست؟جواب: فتوژنی پدیده­ای است  که جهان و تمام اشیاء و بشریت موجود در آن را در فرایندی ساده دگرگون کرده و به شکل سینمایی در می­آورد.
س:
"فتوپلی؛بررسی روانشناسانه " در سال 1916 را کدام  نظریه پرداز سینمایی ارایه کرده است؟ جواب: اولین مقاله هوگومانستربرگ در مورد سینماست.
س:
اولین؛ بلکه اصلی­ترین نظریه سینمایی کدام است؟جواب: مقاله هوگومانستربرگ  به نام "فتوپلی؛بررسی روانشناسانه "
س: از مانستربرگ به چه عنوان یاد میشود؟ جواب:
از او به عنوان یکی از بنیان گذاران روانشناسی جدید یاد می­شود.
س:شغل هوگو مانستربرگ - چه بود؟ جواب:
مانستربرگ رئیس بخش فلسفه دانشگاه "هاروارد" آمریکا بود.
س:
مانستربرگ معتقد بود که کدام -  سینما را به وجود آورده است؟ جواب: تکنولوژی، سینما را به وجود آورده است و خواست جامعه باعث پیشرفت و تغییرات و تحولات آن شده است. بدون تکنولوژی، سینما وجود نداشت و اگر میل جامعه به دانستن، آگاهی، آموزش و سرگرمی نبود، سینما پیشرفت نمی­کرد.
س:
مانستربرگ معتقد بود که سینما در ابتدای تولد خود مجبور شد به کدام باج دهد وچگونه مستقل شد؟ جواب: به تئاتر باج دهد. ولی بعد توانست موجودیت خود را به عنوان هنری مستقل اعلام کند.
س: هوگو ماستربرگ- کدام را"فتوپلی" نامید؟ جواب: سینما را در زبان دوران خود "فتوپلی" نامید.
س:
ز نظر مانستربرگ یک فیلم در چند مرحله عمل تاثیر گذاری بر روی تماشاگر را انجام می­دهد؟ جواب: سه مرحله:

مرحله اول: ساخت فیلم (بازی با تکنیک­های تصویر)

مرحله دوم: کارکرد آموزشی و اجتماعی.

مرحله سوم: کارکرد ذهنی (تاثیرات شخصی، ذهنی بدون دخالت عوامل اجتماعی)

س: مانستربرگ نظرات خود را فقط به کدام محدود می­کند؟جواب:سینمای داستانی.

س:از نظر ماستربرگ چه زمان "فتوپلی" اتفاق می­افتد؟جواب: از نظر وی سینما بدون قصه فقط یک وسیله مکانیکی است. تنها وقتی این وسیله مکانیکی براساس داستان، ذهن مخاطب را به بازی می­گیرد؛ "فتوپلی" اتفاق می­افتد و از طریق آن شگفتی­های هنر سینما رخ می­نماید.

س:هوگو ماستربرگ کدام را ماده خام سینما می­دانست؟جواب: مانستربرگ بیشتر به مخاطب اهمیت می­دهد تا سینماگر! او ذهن مخاطب را ماده خام سینما می­دانست.

س: ماستربرگ در مورد بنیان سینما چه میگوید؟جواب:مانستربرگ: "سینما نه رسانه جهان بلکه رسانه ذهن است. سینما بنیانش تکنولوژی نیست بلکه زندگی ذهنی بشر است."

س:از نظر مانستر برگ غرق شدن تماشاگر در "داستان فیلم "کدام را ثابت می­کند؟ جواب: که سینما هنر است و حتما دارای ابعاد زیبائی شناسی است که این ابعاد را می­توان بررسی و مشخص کرد.

س: فلسفه زیبایی شناسی هوگو مانستربرگ؛ متاثر از کدام بود؟ جواب:فلسفه "امانوئل کانت" بود.

س:کانت معتقد بود که برخی رفتار­های انسان که از قانون منفعت طلبی و لذت جویی پیروی نمی­کنند- پیرو کدامند؟ جواب:تحت تاثیر یک نیروی دیگرعمل می­کنند که ما نام این نیرو را "زیبایی" می­نامیم.

س:کانت معتقدبود که بشر  در برخورد با زیبایی چگونه متاثر میشود؟ جواب: به گونه­ای لذت و برتری دست پیدا می­کند که مستقیما او را تحت تاثیر قرار نمی­دهد، بلکه تاثیر آن عمیق و در دراز مدت نمودار می­شود. زیبایی هم حقیقت وهم "نیکی" را نجات می­دهد.

س:چرا ماستربرگ اعلام کرد که  "سینما نه یک سرگرمی بی ارزش، بلکه هنری عالی است"؟جواب:ز نظر مانستیربرگ اثر هنری باید با ویژگی­های خاص خود ذهن مخاطب بی­انگیزه را هم به خود جذب کند. اثر هنری ابتدا ذهن مخاطب را به جنبش در می­آورد و سپس به آن آرامش می­دهد. به نظر مانستربرگ برخی فیلم­ها دقیقا همین کار انجام می­دهند.

س: ارنهایم کیست؟ ج: رودلف یولیوس آرنهایم ‏فیلسوف، نظریه‌پرداز آلمانی سینما وهنر بودو ابتدا در زمینه نقد نقاشی و روانشناسی مطرح شد.او در برلین متولد شد.

س: رویکرد نظریات "ارنهایم "در باب سینماکدام بود؟ ج: با رویکرد روانشناسی گشتالت صورت پذیرفت.

س: ارنهایمبا نگارش کدام کتاب در سال 1932  مورد توجه قرار گرفت؟ ج: کتاب کوچک او در رابطه با سینما به نام " فیلم به عنوان هنر".

س: دو کتاب معروف ارنهایم کدامند؟ ج: فیلم به عنوان هنر (۱۹۳۲) و هنر و ادراک دیداری (۱۹۵۴).

س: محتوای کتب منتشره توسط ارنهایم چه بود؟ج: بیشتر نظریات زیبایی‌شناسانهٔ خود را در باب هنر و سینما عنوان کرد.

س:درمورد قدرت جذب رسانه سینما - ارنهایم چه اعتقادی داشت؟ ج: آرنهایم معتقد بود که رسانه­ های گوناگون کارکرد و کاربرد­های مختلفی دارند که تنها یک کارکرد آن باعث می­شود تا توجه ما به آن رسانه جلب شود و آن هم کارکرد هنری آن رسانه است. هنر سینما ما را به بنیان سینما معطوف می­کند نه به دنیای که فیلم تصویر می­کند.

س: به نظر آرنهایم بنیان سینما کدامست؟ ج: همان فرآیند­های روان شناسانه( پدیدهٔ ذهنی- تجلی‌گاه ذهن ) در بیننده است.

س: غالب نظریه پردازان؛ سینما را چگونه رسانه ای میدانند؟ ج: رسانه واقعیت دانستند، حتی اگر بعضی از عناصر در آن "تغییر یافته "باشد.

س: نظر ارنهایم درمورد تغییر واقعیت در فیلم کدام بود؟ ج: آرنهایم معتقد است که در  "تغییر واقعیت"صورت سینما نمی­تواند هنر باشد. زیرا هنرمند فرصتی حقیقی بر کارش نخواهد داشت. پس سینما از نظر آرنهایم زمانی هنر است که از کپی کردن واقعیت صرف دست بردارد.به شدت با واقع‌گرایی سینما مخالف بود.

س:ارنهایم  بدنبال  کدام عناصردر سینما بودمثال بزنید؟ج: عناصریکه آن‌را از واقعیت‌های روزمره دور می‌کنند. به طور مثال تخت بودن پردهٔ نمایش، عدم وجود رنگ و صدا در سینمای صامت، سوپرایمپوز و دیزالو و بسیاری از این دست عناصر.اواز پیشرفت­های تکنولوژیک سینما مانند رنگ؛ تصویر برداری سه بعدی؛ صدا و پرده عریض ناخشنود است.

س: سینمای مد نظر ارنهایم  کدام بود؟ ج: این سینما دارای ویژگی­های زیر است:

1-   نمایش شی سه بعدی روی پرده­ی دو بعدی سینما.

2-   حل مشکل فهمیدن اندازه حقیقی اشیا در تصاویر سینمایی.

3-   نور پردازی و نبود رنگ در تصویر سینما.

4-   قاب بندی نماهای سینمایی.

5-   نبود تداوم مکانی و زمانی به وسیله تدوین سینمایی.

6-   عدم فعالیت سایر حواس در تماشای فیلم.

س: ارنهایم دیدن فیلم را چگونه تجربه ای میداند؟ ج: یک تجربه غیر واقعی است  و با آنکه سینما واقعیت­های موجود را به همان شکل نشان می­دهد اما احساس ما از همان شی عمیق­تر است از زمانی که خود آن شی را می­بینیم.

س: به نظر آرنهایم رسانه­ ها از طریق  کدام عمل می­کنند؟مثال بزنید؟ج: یک سلسله اعصاب مرکزی - ازجمله: موسیقی- رسانه صدا، رقص- رسانه حرکت- و شعر که رسانه واژه است. این سلسه اعصاب زبان استعاری هنرمند است و هنرمند باید یاد بگیرد چنان این زبان را به کار گیرد که اندیشه­اش از میان آن بدرخشد.

س: از نظر ارنهایم کدام اوج هنر سینما است؟ج: سینمای صامت دهه 20

س:آرنهایم در مورد ورود صدا به فیلم­ها بکدام معتقد بود ؟ ج : معتقد بود با ورود "صدا "فیلم­ها تبدیل به "شبحی "از نمایش­های اجرا شده بر روی صحنه شده­ اند. "سینمای ناطق "با اهمیت دادن به تنها یک عنصر از عناصر سینمایی یعنی کلام باعث شد سایر عناصر فراموش شده­ و شکل هنری سینمای صامت از بین برود و تمام عناصر سینمایی در خدمت داستان و گفت و گو در آید.

س: ارنهایم ورود صدا بسینما را به کدام بیماری تعبیر میکند؟ ج: سرطان .

س: ارنهایم زیبایی و ارزشمند بودن هنر رابخاطر کدام میداند؟ ج:  دقیقا به خاطر تغییری است که در زندگی روزمره ما ایجاد می­کند و ما را به دنیای حقیقی و نه واقعی نزدیک می­کند. اثر هنری هم بازتاب جهان واقعی و هم بازتاب ذهن هنرمند است. آرنهایم رابطه نزدیکی میان جهان هستی و ذهن انسان می­یابد. او معتقد است که مسلما این حواس و ذهن بشر است که جهان خارجی را معنی می­کند و می­سازد و در هنر این اصل؛ قطعی است. یعنی تمام آثار هنری در ذهن مخاطب یعنی پیدا می­کند.

س: ارنهایم  نهایت هنر را چه میداند - مثال بزنید؟ س: درک و بیان نیروهای کلی هستی می­داند. مثلا نقاشی، تابلویی را رسم می­کند، نقش خود ساخته و بدون الهام و استفاده از جهان هستی خلق نکرده است. بلکه توازنی بین " نیروهای  "{خودش و طبیعت } ایجاد کرده.

س: ارنهایم sunday  circleحلقه روشنفکری را با کدام تشکیل داد؟ ج: بالا بالاش - ارنولد هاوزر- جورج لو کاچ .

س: نظریات سینمائی بالابالاش در کدام کتاب و کدام  مکتب ارایه شده اند؟ ج: کتابش  "نظریه­ سینمائی" نام دارد ودر مکتب فورمالیسم و یا شکل گرایی روسی بیان شده است.

س: بالابالاش سینما را بکدام تشبیه کرد؟ج:بالابالاش سینما را با زبان مقایسه می­کند و از این نظر به نظریات مانستربرگ و آرنهایم نزدیک می­شود.

س: نظریات فرمالیستی در سینمامحدود بکدام میشوند؟ ج: منحصرا به تکنیک­های سینمائی محدود می­شوند. از این نظر یک دیدگاه فرمالیستی را نمی­توان یک بررسی جامع و کامل و منسجم از یک اثر هنری دانست. دیدگاه فرمالیستی فقط به درد اهل فن می­خورد.

س: فرمالیسم روسی توسط کدام  اولین بار ارائه شد؟ج: توسط میخائیل باختین و رومن یاکوبسن از 1918 تا 1930 در حوزه­ی ادبیات و زبان شناسی ارائه شد.

س: مکتب زبان شناسی پراگ (عملکردچندبعدی مطالعه زبان ) را کدام بنیان نهاد؟ ج: رومن یاکوبسن.

س: تاثیر گزارترین اندیشه های میخائیل باختین کدامند؟ ج: اندیشه‌هایش دربارهٔ «کارناوالی شدن» و «ارتباط گفتگویی» بسیار تأثیرگذار بوده‌است.

س: در اندیشهٔ باختین- مفهوم کارناوالی شدن کدام بود؟ ج: کارناوال مفهومی‌ست که در آن صداهای متمایزِ فردی شنیده می‌شوند؛ نشو و نما پیدا می‌کنند و با همدیگر به کنش متقابل می‌پردازند.

س: باختین روش کارناوالی را برای چه هدفی بکار برد؟ج: کارناوال، روش باختین برای شرح سبکِ چندآوایی داستایوسکی بود: هر شخصیّت داستانی منفرد، قویّاً تعریف شده و هم‌زمان، خواننده شاهد تأثیرِ انتقادی هر شخصیّت بر شخصیّت دیگر است. به این معناکه هر کس، صداهای دیگران را می‌شنود و هر فرد، به‌گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر، شخصیّت دیگری را شکل می‌دهد.

س: از نظر باختین -کدام گذار تاریخی  است؟ج: باختین  از سخن تک گو به سخن {چندآوایی} را تاریخی می‌دانست. او میان شعر، نمایش و حماسه وجه مشترکی قائل بود که در سخن تک گو خلاصه می‌شود و حال آنکه رمان بر اصل چندصدایی استوار است.

س:ابداع کنندگان شکل گرایی روسی با کدام سوال اغاز کردند؟ ج: که جنبه­ های زیبائی شناسانی زندگی بشر چیست؟

س: شعار فورمالیستها کدام بود؟ج: اشیا و جهان را عجیب و غریب نمایش دهید. با این تعریف فرمالیست­ها معتقد بودند که خلق اثر هنری ربطی به الهام و شهود و تخیل ندارد. بلکه دقیقا یک فعالیت عقلی، عملی و اگاهانه و تکنیکی است.

س: تفاوت " ایزنشتاین " با سایر نظریه پردازان سینمایی چه بود؟ ج:اینکه او خود یکی از بزرگترین فیلمسازان تاریخ سینماست.

س:رابطه احساس وایزنشتاین کدام بود؟ ج:و فردی احساساتی بود که در بیان نظراتش به صورت احساسی و خود جوش عمل می­کرد.

س: در فیلمسازی ایزنشتاین برکدام "عامل " که جزو نظریات سینمایی اش میباشد - تاکید دارد؟ج:عامل "شوک" ویا روش­های دیالکتیکی.

س: میتوان برنظریات ایزنشتاین کدام نام را نهاد؟ج:نظریه مونتاژ فیلم به شکل گرایی روسی معروف است.

س:ایزنشتاین مهمترین هوادار که بود؟ ج: لنین  و بولشویسم.

س: ایزنشتاین فیلم برداری از رویداد­های واقعی راچه میدانست؟ ج: تقلیدی غیر هنری و مبتذل و بی­خود می­دانست.

س: ایزنشتاین کدام را دشمن خونی خود میدانست؟ج: تئاتر مسکو- او گفت:"تئاتر هنری مسکو؛ دشمن خونین من است"

س: اختلاف ایزنشتاین و پودفکین کدام بود؟ج:بر خلاف پودفکین معتقد بود که مونتاژ وصل کردن منطقی نماها نیست تا داستانی تعریف شود. بلکه تدوین تصادم نما­هاست.

س: ایزنشتاین بدنبال کدام ینندگان بود؟ج: در جستجوی بیننده­ای خلاق بود. بیننده­ای که بتواند در تکمیل اثر هنری نقشی فعال ایفا نماید و به سفید خوانی اثر هنری بپردازد.

س: منظور ایزنشتاین از سفید خوانی چه بود؟ج:معنایی است که بیننده از طریق تجزیه و تحلیل فیلم، به فیلم می­افزاید معنایی که به ظاهر در فیلم موجود نیست اما به وسیله تحلیل فیلم می­توان به آن پی برد.

س:عناصر مدنظر ایزنشتاین برای رسیدن به سینمایی تاثیر گذار- کدام بودند؟ج:1- تضاد جهاد 2- تضاد ابعاد 3- تضاد احجام 4- تضاد اجسام 5- تضاد در عمق میدان 6- تضاد نوری.

س: اصل زندگی بخش سینماایزنشتاین کدام بود؟ج:مونتاژکه به نما­های خام مفهوم می­بخشد.

س: نظر ایزنشتاین درمورد صدا ورنگ درفیلم چه بود؟ج:با صدامخالف و بارنگ موافق بود.

س: دشمن شماره یک واقعگرایی کیست؟ج:ایزنشتاین.

س: ایزنشتاین در کدام فیلم از تم سیاه سفید و رنگی توام استفاده کرد؟ ج: ایوان مخوف.

س:ژان پیاژه کیست؟ج:ژان پیاژه روان‌شناس، زیست‌شناس و شناخت‌شناس فرانسوی-زبانِ سوئیسی بود که به خاطر کارهایش در روان‌شناسی رشد و شناخت‌شناسی شهرت یافته‌است.

س: آیزنشتاین برای تکمیل نظریات سینمایی خود ازکدام دانشمندسوئیسی مدد گرفت؟ ج:ز نظرات ژان پیاژه در روانشناسی کودک استفاده کرد.

س: چهار مورد از نظرات ژان پیاژه دررابطه مخاطب با فیلم کدامند؟ ج:1 - خودمرکزی 2 -نمادنخستین 3 - اندیشیدن مونتاژ ی 4 - زبان درونی.

س: ایزنشتاین چگونه سینما را بیک ماشین تعبیر میکرد؟ ج:گفت که سینماهم مانند یک ماشین با یک سری قوانین و قطعات به هم پیوسته برای رسیدن به هدفی معلوم کار می­کند. مقایسه سینما با ماشین آیزنشتاین را بر آن داشت تا تمام ویژگی­های یک "ماشین " را در سینما شناسایی کند.

س: در نتیجه تشبیه سینما به ماشین - ایزنشتاین بکدام علاقه مند شد؟ ج:  به بازیگری "بیو مکانیک" علاقه­ مند شد .

س: چرا سینمای ایزنشتاین را سینمای مشت میدانند؟ ج:او تک تک سکانس­های یک فیلم را مانند ضربات مشتی می­دانست که پی در پی بر سر و روی مخاطب می­بارید. از این رو سینمای وی را "سینما مشت" می­نامند.

س: آیزنشتاین با ایجاد کدام تضادها سعی می­کرد به  تاثیر گذاری  در فیلم هایش دست یابد؟ج:تضاد شخصیت ها - در طرح داستان  و تضاد در انرژی یا تحرک سکانس­ها.

س: چگونه ایزنشتاین  میگفت : روح همان "مفهوم"  فیلم است؟ج: سینما را با بدن انسان مقایسه کرد. آنچه به حرکت اندام­های انسان معنا می­دهد؛ روح یا حقیقتی نادیدنی در وجود هر شخص است که وقتی او سینما را با بدن انسان مقایسه می­کند این روح همان "مفهوم"  فیلم است.

س: تشبیه سینما به بدن انسان باعث ظهور کدام نظریه شد؟ ج: نظریه ارگانیک.

س: نظریه ارگانیک سینما کدام بود؟ ج: در این نظریه مضمون که همان "روح فیلم "است نقش اساسی دارد. بزرگترین کار فیلم ساز کشف مضامین است. از نظر آیزنشتاین حقیقت یا مضمون به صورت لخت در طبیعت وجود ندارد و کار هنرمند کنکاش و کشف حقیقت و نمایش آن در سینماست!

س:جنبش اکسپرسیونیسم المان در چه مقطع زمانی گسترش یافت؟ ج: در سال‌های پس ازجنگ جهانی اول رشد و گسترش یافت.

س: فیلمی که جنبش  امپرسیونیسم المانی را به راه انداخت؟ج: فیلم مطب دکتر کالیگاریاثر رابرت وینه«اولین فیلم واقعاً ترسناک».

س: از بارز ترین ویژگی‌های فرمال  جنبش امپرسیونیسم المانی کدام  است؟ج: اغراق در نمایش اشیاء، دقت به جزییات صحنه، تاکید بر تقارن، تضاد و پرهیز از پرداختن به جزییات واقعیت روایی.

س: کدام کتاب در تحلیل محتوای سینمای آلمان، گرایش‌های اجتماعی و روانی حاکم بر آلمان در سال‌های بین دوجنگ جهانی  نگارش شد و نویسنده ان کیست؟ج: زیگفرید کراکائر نظریه‌پرداز سینمایی در کتاب از کالیگاری تا هیتلر.

س:  زیگفرید کراکائر چگونه در کتابش اطلاعاتی از جامعه آلمانی قبل از هیتلر به دست می‌دهد؟ج: بر پایه اقبال عمومی به فیلم‌های پرفروش و تحلیل مضمون‌های این فیلم‌ها.

س: توسعهٔ صنعت سینمای آلمان در سال‌های جنگ معلول کدام بود؟ ج: به خاطر ممنوعیت ورود بسیاری از فیلم‌های خارجی از سوی دولت.

س: اوج فیلم‌های اکسپرسیونیستی درالمان درچه سالهایی بود؟ ج: سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۴ بود.

س: دو عامل مهم که به سقوط اکسپرسیونیسم کمک کردند کدامند؟ ج: یکی بودجه عظیم فیلم‌های اخیر بود و دیگری عزیمت فیلم سازان اکسپرسیونیست به هالیوود!

س: نمایش کدام فیلم در ژانویه ۱۹۲۷ نقطه پایان جنبش اکسپرسیونیسم در سینمای آلمان بود؟ج: متروپلیس به کارگردانی فریتس لانگ .

س: میراث مهم فیلم‌های اکسپرسیونیستی کدام بود؟ ج: تاثیری است که، به خصوص از بابت  سبک، بر سینمای وحشت و فیلم نوار گذاشت.

س: جلوه‌های اعوجاجی سبک اکسپرسیونیست آلمان با کدامها ایجاد می‌شدند؟ ج: از طریق نورپردازی، صحنه آرایی و استفاده از سایه‌ها.

س: بده بستان سینمای اکسپرسیون المان را کدام تکمیل کرد؟ج: رویدادهای سیاسی در اواخر دهه ۱۹۳۰ و اوایل دهه ۱۹۴۰.

س: برخی از فیلم سازان اکسپرسیونیست المانی مهاجر به هالیوود کدامند؟ ج: فریتس لانگ - فون اشترانبرگ- بیلی وایدلر - داگلاس سرک و ...

س: نظریه موالف کدام است؟ج:یک نظریه سینمایی است که تلقی‌اش از فیلمساز به مثابه یک آفرینشگر یا مؤلف اثر سینمایی است.

س:فرانسوا تروفو کدام فیلمسازان را دارای سبک شخصی میداند؟ ج: الفرد هیچکاک - هوارد هاکس - اورین ولز.

س:  دراصل چه کسی کلمه نظریه والف را وضع کرد؟ ج: اندرو ساریس نظریه‌پرداز فیلم در ایالات متحده .

س: چگونه اندرو ساریس در مورد نظریه موالفش استدلال میکند؟ ج: به اعتقاد اندرو ساریس باید بین مؤلفین سینما و انبوهی از فیلمسازان مقلد تفاوت قائل شویم. او اعتقاد دارد که یکسری پارامترها برای شناسایی فیلمساز مؤلف وجود دارد. از جمله سبک بصری مشخص، ویژگی‌های فنی منحصربه‌فرد و دلالت‌های معنای متعلق به فیلمساز.

س: اندرو ساریس فیلمسازان مؤلف را تحت نام کدام نام متمایز ساخت؟ ج: تحت نام پانتئون‌نشینان از سایر فیلمسازان جدا کرده است.

س: الهام بخش قلم اندرو ساریس - کدام بود؟ ج: الهام از نوشته‌ها و افکار نویسندگان مجله فرانسوی کایه دو سینما.

س: کدام منتقدان برجستهٔ آمریکایی مخالف نظریه موالف هست؟ج: خانم پالین کیل *در مقاله دایره‌ها و چهارگوش‌ها به اندیشه مؤلف حمله کرد و کلیه پیش‌فرض‌های این اندیشه را زیر سؤال کشید. این مسئله به رشته‌ای از جواب‌ها و عکس‌العمل‌ها از سوی ساریس منجر شد و بحث تئوری مؤلف به بحث داغی در بین نظریه‌پردازان سینمایی بدل شد.

س: